تبلیغات
گوناگون
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

telegram.me/shereromantic    

نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:38 ب.ظ
نظرات() 



نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:12 ب.ظ
نظرات() 

telegram.me/shereromantic

نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:10 ب.ظ
نظرات() 

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

فریدون مشیری



نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:10 ب.ظ
نظرات() 

هوا سرد است 
من از عشق لبریزم 
چنان گرمم 
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم 
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است 

هوا سرد است اما من 
به شور و شوق دلگرمم 
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟ 
تو را هر شب درون خواب می‌بینم..

تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم 
و وقتی از میان کوچه می‌آیی 
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم 
به خود آرام می‌گویم: 
دوباره خواب می‌بینم! 
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد 

بیا.. 
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم.

لیلا مؤمن‌پور




نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:09 ب.ظ
نظرات() 

امشب از آسمان دیده‌ی تو 
روی شعرم ستاره می‌بارد 
در زمستان دشت کاغذها 
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد 

شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم 
شرمگین از شیار خواهش‌ها 
پیکرش را دوباره می‌سوزد 
عطش جاودان آتش‌ها 

آری آغاز دوست داشتن است 
گرچه پایان راه ناپیداست 
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست 

شب پر از قطره‌های الماس است 
از سیاهی چرا هراسیدن 
آنچه از شب به جای می‌ماند 
عطر سکرآور گل یاس است 

آه بگذار گم شوم در تو 
کس نیابد دگر نشانه‌ی من 
روح سوزان و آه مرطوبت 
بوزد بر تن ترانه من 

آه بگذار زین دریچه باز 
خفته بر بال گرم رویاها 
همره روزها سفر گیرم 
بگریزم ز مرز دنیاها 

دانی از زندگی چه می‌خواهم 
من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو 
زندگی گر هزار باره بود 
بار دیگر تو.. بار دیگر تو 

آنچه در من نهفته دریایی ست 
کی توان نهفتنم باشد 
با تو زین سهمگین طوفان 
کاش یارای گفتنم باشد 

بس که لبریزم از تو می‌خواهم 
بروم در میان صحراها 
سر بسایم به سنگ کوهستان 
تن بکوبم به موج دریاها 

بس که لبریزم از تو می‌خواهم 
چون غباری ز خود فرو ریزم 
زیر پای تو سر نهم آرام 
به سبک سایه به تو آویزم 

آری آغاز دوست داشتن است 
گرچه پایان راه نا پیداست 
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست 

فروغ فرخزاد



نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:09 ب.ظ
نظرات() 

این برگ‌های زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه می‌افتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری 

و آن‌ها 
پیشی می‌گیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. 

گنجشک‌ها 
از روی عادت نمی‌خوانند، 
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند 
برای خوش‌آمد گفتن 
به تو.. 

باران برای تو می‌بارد 
و رنگین‌کمان 
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش – 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند. 

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!

یغما گلرویی




نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:08 ب.ظ
نظرات() 

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد
حرف‌های آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی

فکر برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت بیرون کن

تو
در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری
که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد

با تردید
بی‌تردید
کم می‌آوری..

دکتر افشین یداللهی




نوشته شده توسط :سعید
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-09:22 ب.ظ
نظرات() 

تو مث وسوسه شکار یک شاپرکی
 

تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی
 

تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای
 

تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی
 

تو قشنگی مث شکلایی که ابرا میسازن
 

گلای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن




نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:32 ب.ظ
نظرات() 

الان دلم یه دل سیر گریه می خواد...

دلم نمی خواد کسی باهام حرف بزنه.

دلم نمی خواد با کسی حرف بزنم.

دلم می خواد تنها باشم.

هر کی بهم میرسه میگه "حالتو خوب می فهمم"

اما نه!

هیچ کس نمی فهمه...

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

به خدا خیلی دلم می خواد فراموشت کنم

اما نمیشه

 

این چه عشقی است؟ چه عشقی است که در دل دارم؟

من از این عشق، از این عشق، چه حاصل دارم؟

 

دیگه حتی از حرفای تکراری خودمم خسته شدم.

هیچ وقت حسود نبودم، و همیشه دیدن خوشی دیگرون شادم می کرد، هیچ وقت چشم به مال کسی نداشتم

اما...

 

تو فرق می کنی.

نمی تونم قبول کنم مال کس دیگه باشی!

همه وجودم شده خواستن تو !

تویی که نمی دونم اصلا سهم من هستی یانه؟!

 

وای که خیلی خرابم...

 

یادمه یه بار یه فال حافظ گرفتم

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی

او سلیمان زمان است که خاتم با اوست




نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:31 ب.ظ
نظرات() 

ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ
 

ﻭﻟﯽ …
 

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ …
 

ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ …
 

ﺑﻪ ﻣﻦ …
 

ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ …
 

ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ …
 

ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ …
 

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
 

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ




نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:30 ب.ظ
نظرات() 

چندسال پیش توی این روز من پا به این دنیای نامرد گذاشتم

اومدم تو دنیایی که جدایی و نامردی رسمشه

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

روز تولدم غمگینمو همش روی گوشیم نگاه کنم!!!

ببینم از بین کسایی که تولدمو تبریک میگن

اونی که بخاطرش زندگی میکنم و لحظه به لحظه ی روزامو با یاد اون میگذرونم

منو یادش هست یانه؟

روزتولدم براش مهم هست یانه؟

اولین سالیه که روز تولدم اینقدر ناراحتو غمگینم

دوباره دیدنش بزرگ ترین کادوی روز تولدمنه

خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای

کادوی تولد امسالم غمو غصه و جدایی

کاش روز تولدم ، روز اومدنم با روز رفتنم یکی بشه!!!




نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:30 ب.ظ
نظرات() 

سلام خداجونم ...خدا میگم دلم گرفته ها !دلم تنگ شده برای بنده هایی که اصا نمیدونم من برا  

اونا مهم هستم یا نه،بیخیال مهم اینه که من الان باتوام نه؟پس آرومم کن دیگه!نمیخوام دلتنگ  

آدمایی باشم که ارزششو ندارن وبخاطرشون گریه کنم می خوام ازین به بعد واسه خاطر  

 گناهایی که میکنم و تورو ناراحت میکنم فقط گریه کنم خیلی بغض دارم خدا آرومم کن!میدونی  

تو خونوادم همه باهام قهرن ... بدجور دلم گرفته خدایا اگه دوسم داری و بخشیدیم کمکم کن!خدا  

یه چیزی ولی خوشحالم میکنه اینکه امروز کمتر نسبت به روزای قبل گناه کردم !دوسم داشته  

باش که دوستت دارم تنها خدا وعشق من!دستمو بگیر و بغلم کن!



نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:29 ب.ظ
نظرات() 

قبل از اینکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفش های من را بپوش و در راه من قدم بزن

از خیابانها و کوهها و دشتهایی گذر کن که من کردم

اشک هایی را بریز که من ریختم

دردهای من را تجربه کن

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره برپاخیز و مجددا در همان راه سخت قدم بزن

 همانطور که من انجام دادم..

آن زمان میتوانی در مورد من قضاوت کنی...




نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:28 ب.ظ
نظرات() 

زیبایی روی تو

در هیچ جای دنیا

که جستجو کنم

نخواهم یافت ...

مثل تو که دیگر دست نیافتنی !

 



نوشته شده توسط :سعید
جمعه 3 مهر 1394-03:21 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :102
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...